محمد ابراهيم آيتى

582

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

مالك » ( از بنى مالك ) و نيز برادرش : « أحمر بن حارث » مقام فرماندهى داشتند ، امّا بيشتر مردم زير فرمان « مالك بن عوف » بودند . اينان با زنان و فرزندان و أغنام و أحشام و أموال خويش ، براى جنگ با رسول خدا حركت كردند و در « أوطاس » فرود آمدند . « دريد بن صمّه » كه در كجاوه مانندى نشسته بود گفت : كجا هستيد ؟ گفتند : در « أوطاس » . گفت : براى تاختن اسب ميدان خوبى است ، نه كوهستانى و ناهموار و نه پست و پرخاك ، امّا چه مىشود كه صداى شتران و خران و گريهء كودكان و آواز گوسفندان به گوشم مىرسد ؟ گفتند : « مالك بن عوف » مردم را با أموال و زنان و فرزندان كوچانده است . گفت : « مالك » كجاست ؟ گفتند : اينجا حاضر است . گفت : « مالك » ! تو امروز سرور قوم خويشى و اين روزى است كه روزها در پى بىآن است ، چرا صداى شتر و خر و گريهء كودكان و آواز گوسفندان به گوش مىرسد ؟ گفت : با مردم ، مالها و زنان و فرزندانشان را هم حركت داده‌ام . گفت : چرا ؟ گفت : نظرم آن بود كه دارايى و خانوادهء هر كس را پشت سر وى قرار دهم تا ناچار براى حفظ آنها جنگ كند و از مال و خانوادهء خويش دفاع نمايد . « دريد » او را از نزد خويش راند و گفت : به خدا قسم : اين مرد گوسفند چرانى بيش نيست ، مگر چيزى جلوى شكست خورده را مىگيرد ، اگر جنگ به نفع تو باشد جز از نيزه و شمشير مردان بهره‌مند نخواهى بود ، و اگر جنگ به زيان تو برگزار شود به رسوايى اسير شدن زن و فرزند و از دست رفتن مال گرفتار خواهى شد . سپس پرسيد : « كعب » و « كلاب » كجا هستند ؟ گفتند : از اين دو طائفه كسى در جنگ شركت نكرده است . گفت : آنها كه تندى و مردانگى داشتند نيامده‌اند ، اگر روز سربلندى و سرفرازى مىبود كعب و كلاب غايب نمىشدند ، و من هم دوست داشتم كه شما نيز كار اين دو طائفه را مىكرديد . اكنون كدام طائفه از شما در اين كار شركت جسته‌اند ؟ گفتند : « عمرو بن عامر » و « عوف بن عامر » . گفت : اينان تازه‌كاران عامرند ، نه سودى دارند و نه زيانى . آنگاه رو به « مالك » كرد و گفت : با آوردن زنان و فرزندان « هوازن » در